من به خال لبت ای دوست گرفتار شدم
چشم بیمار تورا دیدم و بیمار شدم
فارغ از خود شدم و کوس اناالحق بزدم
همچو منصور خریدار سردار شدم
غم دلدار فکنده است به جانم شرری
که به جان آمدم و شهره بازار شدم
در میخانه گشائید به رویم شب و روز
که من از مسجد و از مدرسه بیزار شدم
جامه زهد و ریا کندم وبر تن کردم
خرقه پیر خراباتی و هشیار شدم
واعظ شهر که از پند خود آزارم داد
از دم رند می آلوده مددکار شدم
بگذارید که از بتکده یادی بکنم
من که با دست بت میکده بیدار شدم
*******************
در نقد شعر ذیل :
" تو به خال لب آن دوست گرفتار شدی
چشم بیمار ورا دیدی و بیمار شدی"
تا دراین حلقه مستانه گرفتار شدم
یا اینکه :
من در این حلقه مستانه گرفتار شدم
فارغ از خود شدم و همره ابرار شدم
******************
"فارغ از خود شدی و کوس اناالحق بزدی
همچو منصور خریدار سر دارشدی"
من به خود آمدم و عبد خدایی گشتم
یا اینکه:
(من به خود آمدم و ترک معاصی کردم)
در ره عشق و وفا میثم تمار شدم
************************
" غم دلدار بیفکند به جانت شرری
که به جان آمدی و شهره بازار شدی"
غم دلدار توان از من رنجور گرفت
جانم از تن بشد ، اینگونه خریدار شدم
******************
" درمیخانه گشودند به رویت شب وروز
و تو از مسجد و از مدرسه بیزار شدی"
ویا اینکه :البته وزن آن دچار مشکل می شود
"آن زمانی که تواز مسجد و از مدرسه بیزار شد
در میخانه ببستند به رویم همه حال
لاجرم معتکف کوی سر یار شدم
**************************
جامه زهد و ریا کندی و بر تن کردی
خرقه پیر خراباتی و هشیار شدی"
جامه صدق و صفا را به تنم کردم راست
از دروغ و کلک و حیله چو بیزار شدم
*****************
" واعظ شهر که از پند خود آزارت داد
از دم رند می آلوده مددکارشدم
واعظ شهر مرا پند گرانباری داد
وانگه از جام می و میکده بیزار شدم
*******************
" یادی از بتکده کردی که خلائق دانند
که تو با دست بت میکده بیدار شدی"
یادی از بتکده دیگر نکنم من هرگز
که در این راه بسی اذیت و آزار شدم
**********************
" ع. هادی گل"
خلج و خلجستان ...ما را در سایت خلج و خلجستان دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 34