داستان سه موضوع که در زندگی همه وجود دارد.
آتش و آب و آبرو با هم هر سه گشتند در سفر همراه
عهد کردند هر یکی گم شد با نشانی زخود شود پیدا
گفت آتش به هر کجا دود است میتوان یافتن مرا آنجا
آب گفتا نشان من پیداست هرکجا باغ هست و سبزه بیا
آبرو رفت و گوشه ای بنشست گریه سرداد ، گریه ای جانکاه
آتش آن حال دید حیران شد آب در لرزه شد زسر تا پا
گفتش آتش که گریه تو ز چیست آب گفتا بگو نشانه چو ما
آبرو لحظه ای به خود آمد دیدگان پاک کرد و کرد نگاه
گفت : محکم مرا نگه دارید گر شوم گم نمی شوم پیدا
پس : عزیز من مراقب باش . آبرو که از دست رفت دگر به هیچ قیمتی باز نمی گردد
خلج و خلجستان ...ما را در سایت خلج و خلجستان دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 21