شهادت امام جواد(ع)

خرید بک لینک

آقای سامرا که سلامم به محضرش
آتش زبانه می چکد از دیده ی ترش

یک عدّه نانجیب که توهین نموده اند
بر ساحت مقدّس و نام مطهّرش...

...آزار داده اند دل اهل بیت را
طوری که آه می چکد از قلب مادرش

در گوشه ای نشسته فقط گریه می کند
یعنی که نیست جز غم و اندوه، یاورش

از معجزات زهر بُوَد این که دم به دم
خونابه می چکد ز نفس های آخرش

پای پیاده ... نیمه ی شب ... کوچه ... آه آه
با این حساب خورده زمین جسم لاغرش

او را اگر چه نیمه شب از خانه برده اند
امّا دگر خمیده نشد قدّ همسرش

تا این که دید در وسط بزم عیش و نوش
جام شراب چیده شده در برابرش

در ذهن خویش خاطره ای را عبور داد
افتاد یاد لعل لب جدّ اطهرش

بزم شراب ... تشت طلا ... چوب خیزران
می زد یزید بر لب او پیش دخترش

نزدیک بود تا که کنیز کسی شود
رنگش پرید و زد گره ای زیر معجرش

محمدفردوسی

**************************

کسی خبر نشد از غربت نهانی من
نیامده به سرم بهر همزبانی من

فقط غریب مدینه غم مرا فهمد
که همسرم شده در خانه خصم جانی من

کجایی ای پدرم؟ حال و روز من بینی
کمی تو گریه کنی بهر ناتوانی من

برای مادرم آنقدر گریه کردم تا
غم جوانی اش آمد سر جوانی من

بیا و خوب ببین کوچه ی بنی هاشم
به جلوه آمده در وقت قد کمانی من

بیا و در رخ من روی مادرت را بین
کبود گشته چو او روی ارغوانی من

میان هلهله ها گمشده نوای دلم
ز بسکه کف زنند وقت روضه خوانی من

چگونه جسم مرا تا به روی بام کشید
عیان بود ز مچ پای ریسمانی من

هزار بال کبوتر نیابتا ز حسین
رسید تا که کند کار سایه بانی من

سلام بر بدن بی عزیز خدا
سلام بر تن عریان سیدالشهدا

**********************

زهرش اثر کرد و گرفت از تو توان را
طوری که حتی تار دیدی این و آن را

وقت زمین افتادنت احساس کردی
در باغ سرسبز تنت رنگ خزان را

در گوشه ی حجره به خود پیچیدی از درد
یعنی چشیدی درد تلخ استخوان را

مثل عمو جانت حسن آزار دیدی
از بس شنیدی از خودی زخم زبان را

این زن که دست جعده را از پشت بسته
جاری نمود اشک زمین و آسمان را

از او تقاضای دو قطره آب کردی
وقتی تماشا کرد خشکی دهان را ...

... در پیش چشمت آب ها را بر زمین ریخت
سوزاند قلب مادری قامت کمان را

با هلهله ... با کف زدن ... با پای کوبی
مانند عاشورا ورق زد داستان را

هر چند که لب تشنه جان دادی ولیکن
دیگر ندیدی رنگ و روی خیزران را

شکر خدا بالای بام آماده کردند
بال کبوترها برایت سایه بان را

دور و بر تو جز کبوترها نبودند
دیگر ندیدی خولی و شمر و سنان را

با نعل اسب از تو پذیرایی نکردند
دیگر نخوردی ضربه های ناگهان را

خلج و خلجستان ...

ما را در سایت خلج و خلجستان دنبال می‌کنید

برچسب: شهادت,امام,جوادع, نویسنده: بازدید: 35 تاريخ: چهارشنبه 22 شهريور 1396 ساعت: 2:00

صفحه بندی