یادمه کوچیکیام

خرید بک لینک

یادمه کوچیکیام

وقتی را یادم میاد که مردمون دهمون

خوب بودن با همدیگه ، چه با صفا و مهربون

یادمه کوچیکیام ، وقتی که من بچه بودم

تو کوچه تایر بازی می کردم و می دویدم

همگی جمع می شدیم ، بازی های قشنگ قشنگ

قایم باشک بازی و یه قل ، دوقل ، اله کلنگ

بازیهای قدیمی ، توپ بازی و الک دولک

لی لی و تیله بازی ، دوز وکلک

یه روزی بازی هفت سنگ و یه روزی چار طاق

یه روزی گلدر گوک وکباب بیارو نون داغ

یه روزی خرپشتک و لپپر بازی

یه روزی زنجیرباف و چوب سواری

یه روزی گاو ، گوساله ، فنگللی و شاه و وزیر

یه روزی زور کشی و کتک بود و بگیر بگیر

یه روزی تو کوچه فوتبال بازی و سر و صدا

دعوای پیرزنا و پا به فرار بچه ها

می دادیم مسابقه ، محل پایین و بالا

به هوا میرفت تو اون صدای پچه ها

بچه ها توی حصارک و میون پشکلا

می دویدن هر طرف به دنبال بزغاله ها و بره ها

بگم از تابستونا ، تو دهمون غوغا می شد

می اومدن تیرونیا ، شور و حالی به پا می شد

چایی سماور وآب خنک ، توی سبو

چه صفایی داشت اون لحظه دیگه خودت بگو

باغامون چه خوب و با صفا بودن

قناتا پر آب و دشت ها سبز بودن

آلو و آلوچه و سیب گلاب و زرد آلو

امرود و گلابی و قیسی و انگور و هلو

روی بوم همگی برگه و ظرف لواشک

می زدیم یواشکی ما بچه ها هم ، ناخنک

فصل پائیز که می شد برگا، خزون

همه جا شروع می شد شیره پزون

صبح زود ، بادوم تکونی ، توی باغ

بغلش گردو و هم نون و پنیر ، چایی داغ

عید که می شد همگی با همدیگه ، عید دیدنی

خونه های همدیگه می رفتیم و مهربونی

میوه روی کرسیا چیده بودن

سنت عیدا چه خوب دیده بودن

بچه ها عیدی می رفتن خونه ها

تخم مرغ رنگی ، می دادن ، به اونا

یادمه زمستونا و سرماهاش

یخ و یخبندون و اون ، شال و کلاش

وقت پارو کردن برفا و لیز لیزک بازی

وقت کبک رفتن و وقت برف بازی

دستکشای پشمی و گلوله های برف ، خدا

همراه خنده هامون با همدیگه می رفت هوا

می دویدیم زیر کرسی تا پاهامون گرم بشه

دلامون با گرمی زغال کرسی ، نرم بشه

میون هر خونه ایی ، یه چاله کرسی و زغال

روی کرسی ، سنجد و کشمش و عشق و قیل و قال

بچه ها شادی کنون ، کله بالا ، کله پایین

داد و بیداد بابا ، شری نکن ، بچه بشین

بوی نون تازه و برشته بس غوغا می کرد

می پیچید با بوی آبگوشت ، تو محل و کوچه ها

یادمه ، عروسیا ، تموم آبادی بودن

دهل و ساز می زدن ، همه توی شادی بودن

می رفتن در حموم ، رقص کنون ، شادی کنون

با آقا دوماد همه می خندیدن از دل و جون

چوب و هیمه و خمیر ، یه صبح زود پای تنور

جمع میکرد مادرمون تا بپزد نون تو تنور

وقتی را یادم میاد که یه نفر اذون می گفت

همیشه اذونا اون ، به موقع و میزون می گفت

مسجدا پر می شد از جمعیت نماز خونا

مرد و زن ، بزرگترا و بچه ها و جوونا

ماهای عزاداری و نذری و سینه زنی

تعزیه اون قدیما ، چه خوب بود و چه دیدنی

وقتی را یادم میاد که مردمون دهمون

دوست داشتن همدیگه را چقدر زیاد ، از دل و جون

هیچ کسی کاری به کار هم نداشت

هیچ کسی سر به سر هم نمی ذاشت

یه روزی نه آب بود و نه تلفن ، نه برق و گاز

دل ما آدمها پر بود همه از عشق و نیاز

حالا دیگه دهمون برق داره ، آب و گاز داره

جای اون نامهربونی ها چقدری ناز داره

کوچه های دهمون بزرگه و ماشین روه

اسباب زندگی مون ، برقی شده ،همه نوه

خونه ها پر شده از قالیچه و فرش ماشینی

دیگه نیست دار قالی و زیر انداز جاجینی

تلوزون رنگی نبود و رادیو

حال هست ، اما همه ش ، بدو بدو

بیائید : آی آدمها

بیایید دل هامونا ز غصه آزاد بکنیم

بیایید مهربونی تو کوچه فریاد بکنیم

بیایید درختای مهر و وفا را بکاریم

بیایید مثل بارون ، مهربونی را بباریم

بیایید از سر نو ، شب نشینی راه بندازیم

بیایید دلهامونا با مهربونی بسازیم

راز و رمز ساده ی یکی شدن ، هم زبونی است

یه سلام و یه علیکه ، یه کمی مهربونی است

بیایید با همدیگه بشینیم و صفا کنیم

غمها را دور بریزیم ، به همدیگه وفا کنیم

واسه چی باید دل همدیگه را برنجونیم؟

تخم کینه توی دل ، جای محبت بشونیم؟!

دست هم را بگیریم و غمها را به هم ندیم

دل هم را نشکنیم ، همدیگه را ستم ندیم

به خدا چهار روز دنیا که وفایی نداره

غم و درد و داد وبیداد که صفایی نداره

بیایید مثل قدیم با همدیگه نون و نمک

بخوریم و نزنیم به همدیگه دوز و کلک

"علی اصغر هادی گل"

خلج و خلجستان ...

ما را در سایت خلج و خلجستان دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 61 تاريخ: پنجشنبه 11 خرداد 1396 ساعت: 21:57

صفحه بندی