ترس مشترک
تو از اشکی که می ریزد زچشم یار می ترسی
من از اشک یتیم و دیده خونبار می ترسم
تواز روزی که مولایت شود بیمار می ترسی
من از روزی که مولایم شود بیزار می ترسم
تو از خوابیدن مهدی درون غار می ترسی
من از تنهایی مهدی برون غار می ترسم
تو از گرداندن یوسف سربازار می ترسی
من از بفروختن یوسف به یک دینار می ترسم
توباز از اینکه عاشورا شود تکرار می ترسی
ولی من از گروه قاسطین و مارقین بسیار می ترسم
تواز بی مهری این ابرهای تار می ترسی
من از شمشیر پنهان در کف اشرار می ترسم
تواز شرم رخ عطار می ترسی
من از شرم رخ دلدار خود بسیار می ترسم
تواز بیماری آن دیده خونبار می ترسی
من از ........... .......می ترسم
تو از تنهایی خود در درون قبر می ترسی
من از دست تهی بودن به نزد یار می ترسم
تو از نفرین و عاق والدین بسیار می ترسی
من از آه یتیمان و دل خونبار می ترسم
تو از هجر و فراق یار خود بسیار می ترسی
من از رسوایی خو در گه دیدار می ترسم
تو از ................................
من از بی قدری خار سر دیوار می ترسم
خلج و خلجستان ...ما را در سایت خلج و خلجستان دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 59